خرید بک لینک
امروز هم وحشتناک ترین روز زندگیم بود هم بهترین.این تضاد از من یک فارغ التحصیل ارشد مهندسی پزشکی- بیومکانیک ساخت.30 بهمن پایانی برای شروع جدید با پشتکار و همت بیشتر.

زیبایی امروز صدای زمزه دعاهای مادرم بود که با هر سوال داور بلندتر میشد.من فدای وجودت.

زیبایی امروز نگاه های همسرم بود که به من تلنگر میزد باید قوی باشم.عاشقانه دوستت دارم.

زیبایی امروز حضور دوستانم و خواهر شوهرم بود که بهم هشدار میدادند که ما هر لحظه کنارتیم.دوستتون دارم.

.........................

پ.ن: نمیتوانی تصور کنی. لحظه شروع چقدر ترسناک بود. تمام دندان هایم بهم میخوردند و صدایش در گوشم میپیچید. ستون فقراتم انگار داشت از وسط به صورت عمود نصف میشد.سینا نبود ولی مامی بود با تمام وجود داشت دعا میخواند.سینا با دوستانم آمدند انگار نیروی عشق با دعا های مادرم همچو موج از دریا به سویم هجوم اوردند و همه چیز عادی شد و من با تمام قوا دفاعم را انجام دادم هیچ سوال داور نتوانست مرا از پای در بیاورد.

روز خوبی بود. یعنی باید بگم عالی بود.ولی نمدانم چرا سبک نشده ام هنوز....

برچسب: نویسنده: سپیده حسنی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 18:16

صفحه بندی